پنجره پشت همین خانه ی ماست
چشم ها خیره به او مینگرند.
راه ما از هم جدا بود اما
راه من،راه تو بود،راه تو، راه سفر
سفری پر آغاز
سفری بی پایان.
پنجره مونس من بود،خیال،یاور تو
چترهامان تر بود از خیسی چشم آسمان.
وقت پرواز و پریدن حالاست
وای بر من که پری با من نیست.
پر من،وقت سفر با تو پرید
بال هایم به تمنای تو رفت
تن من خیره به تو
تن تو خیره به من! (فرنگیس)

|
+| نوشته شده توسط
مجید مرادی در شنبه دوازدهم مرداد 1387
|